کوروش نمادی شیطانی که توسط صهیونیست ها بزرگ شد
كورش را بنیانگذار سلسله هخامنشیان در ایران خوانده اند. یعنی همان سلسله ای كه پس از سقوط مادها تاسیس شد. آخرین پادشاه مادها آستیاگ بود كه پس از لشگركشی نوه اش به اكباتان سرنگون شد و به دست همان نوه كه احترام پدر بزرگ را بسیار گران می داشت به قتل رسید! آن نوه كورش نام داشت!
پرده دوم ؛ از زیاده خواهی تا كشورگشایی
در اسنادی كه از كورش به جای مانده وی خود را «پادشاه چهارپاره گیتی» خوانده است. او پس از فتح سرزمین مادها (ایران آن روز) به سراغ بابل (عراق) رفت و آنجا را پس از ماه ها محاصره و مرگ و میر زنان وكودكان بابلی در اثر گرسنگی فتح كرد. ادعای كورش در كتیبه ای كه از او باقی مانده آن است كه بابل را بدون خون ریزی فتح كرده است اما پس از 2500 سال از آن واقعه خدا می داند كه وی راست گفته یا نه. كما اینكه آمریكا نیز عراق را بدون خونریزی فتح كرد اما پشت پرده این فتح بدون خونریزی موضوعی دیگر است. (در ادامه به گوشه هایی از حقایق فتح بابل اشاره خواهیم كرد.) كورش پس از بابل به آسیای صغیر لشگركشی نمود و لیدی را فتح كرد. البته با خون ریزی فراوان! در ادامه یونانیان ایونی كه از خوف لشگركشی های كورش جرات جنگیدن با وی نداشتند را مجبور كرد كه خراج گذار دربار شاهانه او شوند. در نهایت نیز امپراطوری خود را پس از خونریزی های بی حساب، از شرق تا ماوراء آمودریا امتداد داد تا به قول خودش پادشاه چهار پاره گیتی شود.
اینها حقایقی است كه بدون ذره ای مطلب اختلافی، مورد اجماع تمام مورخان عصر هخامنشی (از هرودوت و گیرشمن گرفته تا پیرنیا و افشار و ...) می باشد.
پرده سوم ؛ پادشاه لامذهب!
از افتخارات كورش آن است كه یهودیان در بند پادشاه بابل را آزاد كرد و به اورشلیم فرستاد. بر فرض كه این ادعای كورش را باور كنیم. آیا می توان به صرف چنین اقدامی او را پیرو آئین موسی (ع) دانست؟ بیائید تاریخ را مرور كنیم تا ریشه چنین اقدامی هویدا شود.
كورش بابل را فتح كرده و نبونید (پادشاه بابل) را ساقط می نماید. او به محض ورود به بابل دو اقدام اساسی می كند. نخست در مقابل بت مردوك (خدای بابلیان) سجده كرده و خود را بنده مردوك معرفی می كند. دوم آنكه یهودیان بابل را به اورشلیم اعزام می كند. تاكنون هیچ مورخی در این دو اقدام كورش تردید نكرده است. حال جای این پرسش مطرح است كه چرا كسانی كه سعی دارند كورش را همان جناب ذوالقرنین بنامند ادعای صریح وی مبنی بر بندگی در برابر بت مردوك را پاك كرده اند؟! در منشور استوانه ای شکل کورش هخامنشی، كه در مراسمی پر سر و صدا به کشور ایران بازگشته است از زبان كورش چنین می خوانیم:
«فرمان دادم تمام بت خانه هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم... پیکره خدایان سومر و اَکَّـد را که نَـبونید به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی، به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم، بشود که دلها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاههای مقدس نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه مردوك برایم خواستار زندگانی بلند باشند.»
كورش مظهر همان سیاستی است كه در دوران مدرن به ماكیاولیسم شهرت یافته. به وقت خونریزی همچون گرگی درنده است و به گاه حیله گری همچون روباهی مكار. هم هوای یهودیان را داشته و هم بت پرستان را! هدف او صرفا تحكیم پایه های امپراطوری هخامنشی است. حال راهش هرچه كه باشد فرقی نمی كند؛ فریب ملتها یا جنایت و جنگ. در دوران خودمان نمونه بارز چنین دستگاه جبار و حیله گری آمریكاست. اتفاقا آمریكا نیز عراق (بابل 2500 سال پیش) را فتح كرد. آنهم بدون خونریزی و البته پس از سالها محاصره اقتصادی این كشور. (دقیقا به همان شیوه ای كه كورش بابل رافتح كرد) وقتی آمریكائیها وارد بغداد شدند (همانگونه كه جناب آقای احمدی نژاد عزیز در مورد فتح بابل توسط كورش مدعی هستند) خون از دماغ كسی جاری نشد! جرج بوش نیز بارها از اسلام حمایت كرد و حتی هر ساله داخل كاخ سفید افطاری رمضان می داد! اما خدا می داند چه خونهایی كه همین آمریكا در اقصی نقاط عالم به زمین ریخته است. امروز تاریخ نگار صهیونیست، آمریكا را پس از قتل عام میلیونها انسان بی گناه با بمب فسفری و اورانیومی و پنج تنی و ده تنی و خوشه ای و .... ناجی ملت عراق معرفی می كند و دیروز همین تاریخ نگار صهیونیست كورش را پس از سالها جنگ و خون ریزی و كشورگشایی به صرف خدمت به یهودیان، خواهان احترام به ملتها، تحمیل نکردن سلطنت خود بر دیگر ملتها از طریق جنگ، جلوگیری از ظلم، مجازات ظالم، منع بیگاری، آزاد بودن همه ابناء بشر، حق انتخاب محل سکونت برای مردم، حق انتخاب در اشتغال و منع بردهداری معرفی می كند.
پرده آخر؛ مكافات عمل!
پس از فتوحات شرق ایران، كورش را غروری شاهانه فراگرفته بود. برای او هیچ جنگی بدون پیروزی خاتمه نمی یافت. به او خبر دادند كه حاكم سرزمین ماساژت ها (در شمال شرقی ایران) مرده است و اكنون حكومت به دست همسر بیوه او اداره می شود. این شد كه امپراطور مستكبر به طمع كشورگشایی افزون تر به این بیوه كه تومیریس نام داشت دستور ازدواج سیاسی با خودش را داد. تومیریس كه از اهداف زیاده خواهانه كورش با خبر بود از این كار سر باز زد. پادشاه متكبر كه تاب سرپیچی سفلگان و دون پایگان نداشت به منظور فتح سرزمین ماساژتها به آن دیار لشگر كشید. تومیریس به كورش پیغام داد كه «دست از این زیاده خواهی بردار و بر سرزمین خود حكومت كن. تا به كی قصد خون ریزی داری؟ آیا از این همه خون ریزی سیراب نشده ای؟» اما طمع چشمان كورش را پر كرده بود. لذا جنگی سخت میان لشگر جرار كورش و قومی بدوی و ضعیف درگرفت. در اثنای جنگ كورش فرزند تومیریس را به قتل رساند اما ... اما فرجام دیكتاتور شكست بود. در میان بهت هخامنشیان سپاه كورش تار و مار گشت و خود كورش نیز به دست این قوم ضعیف كشته شد. تومیریس، مشكی را پر از خون كشته شدگان هخامنشی كرد و سر دیكتاتور را در آن فرو برد. آنگاه خطاب به كورش گفت: «هرچه كُشتی سیراب نشدی. اكنون با این خون برای همیشه سیراب شو!»
حالا سخنان آقای رئیس جمهور در مراسم رونمایی از منشور كورش را بخوانید:
«این جلسه به مناسبت رونمایی از منشور عشق، منشور کوروش، شاه جهان برگزار می شود. منشور کوروش معیاری ارزشمند برای ارزیابی تاریخی و عملکرد سیاستمداران و حاکمان تاریخ است. در این منشور آمده است: هر ملتی آزاد است که مرا به پادشاهی خود قبول کند یا نکند و هر بار که نخواهند مرا پادشاه خود بدانند من برای سلطنت بر آنها مبادرت به جنگ نخواهم کرد. منشور کوروش حقیقت یگانه پرستی است.
در حقیقت حرکت کوروش برای فتح بابل برای دفاع از پیروان حضرت موسی بود. او حرکت کرد برای نجات یگانه پرستانی که در چنگال ظالمان گرفتار بودند و همانطور که می بینید بعد از فتح بابل فرمان آزادی عقیده برای مردمان آن سرزمین صادر می شود. این همان چیزی است که پیامبران فریاد زدند یعنی انتخاب یگانه پرستی و انتخاب عقیده جز با میل و اراده شخصی نخواهد بود. منشور کوروش معیاری ارزشمند برای سنجش عملکرد حاکمان در طول تاریخ است. این منشور تاکیدی بر ارزشهایی است که بشر امروز به شدت به آن محتاج است. متاسفانه سازوکارهای قالب بر جهان و مدیریت مسلط بر دنیا تاکنون قادر به تامین این نیازها نبوده است. این جلسه یک هشدار و بیدار باش به همه مدیران، حاکمان و مدعیان است که اگر می خواهید در عالم جاوید بمانید راهتان این است. امیدوارم به امانت گذاشتن منشور کوروش از سوی دولت انگلیس در ایران آغاز یک همکاری گسترده و همه جانبه در زمینه های گوناگون و به طور مستمر باشد.»
جناب رئیس جمهور، بردهی بُت مردوك را كه در همین كتیبه كذایی صراحتا سخن از حقانیت بت پرستی می راند، «یگانه پرست» می خواند! گویا آقای احمدی نژاد حتی یك بار ترجمه متن روی كتیبه را هم نخوانده اند! آقای رئیس جمهور! كورش بیش از ده بار در این كتیبه نام بت مردوك را با لقب «خدایبزرگ» ذكر كرده است. در بی خبری آقای رئیس جمهور همین بس كه در حالی كه هیچ جای این منشور نوشته نشده كه «هر ملتی آزاد است که مرا به پادشاهی خود قبول کند یا نکند و هر بار که نخواهند مرا پادشاه خود بدانند من برای سلطنت بر آنها مبادرت به جنگ نخواهم کرد.» در میان بهت اهالی تاریخ چنین جملاتی را به كورش، آنهم در این منشور نسبت داده اند! آقای رئیس جمهور! مشاوران شما چه كسانی هستند؟ چه كسانی چنین تحریفهای تاریخی آشكاری را در كام شما نهاده اند؟ آقای رئیس جمهور عزیز! اولا در منشور كورش نه تنها این ادعاهای گزاف در باب حق مردم برای تعیین پادشاهشان نیامده بلكه صراحتا نوشته شده: «منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، نوه کورش، شاه بزرگ، نبیره چیشپیش، شاه بزرگ. از دودمانی که همیشه شاه بودهاند.» كورش پادشاهی را ارثیه پدری خود می داند، نه تكلیفی كه به خواست مردم پذیرفته شده باشد. ثانیا اگر كورش تا این حد گل و بلبل بود كه می گفت: «هر بار که ملتها نخواهند مرا پادشاه خود بدانند من برای سلطنت بر آنها مبادرت به جنگ نخواهم کرد.» ، پس لطفا بفرمائید این شازده در سرزمین ماساژتها چه می كرده؟! و اصلا چه شد كه در حال تجاوزگری كشته شد؟
امپراطور مستكبر برای نكونامی خود در تاریخ ادعاهایی را بركتیبه ای منقوش ساخت و ما ساده لوحانه آنها را باور كردیم! به راستی عجیب نیست كه مجموعه «تاریخ ایران» كمبریج، كورش را به خاطر همین ادعاهای گزاف پدر حقوق بشر خوانده اما حمورابی بابلی را كه 1600 سال قبل از كورش شبیه همین ادعاها را در «ستل بزرگ» یا قانون نامه حمورابی منقوش ساخته به چنین عناوینی مفتخر نمی سازد؟! آیا نباید دلیل این لطف انگلیسیها را تقدیر یهودیان از كورش، در تورات تحریف شده دانست؟!
جناب آقای رئیس جمهور! فراموش نكنید، آنهایی كه تاریخ ایران باستان را نوشته اند همانهایی هستند كه تاریخ هولوكاست را نگاشته اند! به هر حال این سنت شاهان ستمگر بوده كه همواره سعی در تطهیر چهره تاریخی خود داشته اند و مگر نه این بود كه محمدرضای ملعون نیز در امتداد اسلافش كتاب «پاسخ به تاریخ» را برای تحریف تاریخ و تطهیر چهره سفاك خود نگاشت؟! با این وصف چه توجیهی برای باور كردن ادعاهای كورش باقی میماند؟ اما از این سوگمندانه تر آنكه جناب رئیس جمهور می گویند: «منشور کوروش معیاری ارزشمند برای سنجش عملکرد حاکمان در طول تاریخ است.» و بعد خطاب به همه حاكمان جهان می گویند: اگر می خواهید در عالم جاوید بمانید راهتان باید راه كورش باشد!
جناب آقای احمدی نژاد عزیز! مطابق اسناد غیرقابل خدشه تاریخی سقوط حكومت نبونید (شاه بابل) در اثر همدستی كاهنان بت پرست معابد بابل با كورش صورت گرفته است. كاهنانی كه از تخریب بُتكدههای خویش به دست نبونید به خشم آمده بودند. و كورش پس از فتح بابل، بت پرستی را از نو در این سرزمین رونق بخشید. نزدیك به یقین است كه «نبونید» از مخالفان بت پرستی بوده و در اثر همدستی كاهنان بت پرست بابل با كورش برافتاده است. خود كورش در این كتیبه ای كه جناب رئیس جمهور به آن مباهات می كنند، در مذمت نبونید میگوید: « نبونید آیینهای کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی جای آن گذاشت.»
آن قومی هم كه كورش را ناجی خود خواندهاند، نه پیروان حضرت موسی (ع)، بلكه قومی پیامبركُش بوده اند كه در یك روز هزار پیامبر خویش را به شهادت میرساندند. قومی كه كتاب آسمانی خویش را تحریف كرده بودند. قومی كه هنوز پیامبرشان در میانشان بود و در جلوی چشم موسی (ع) به رغم مشاهده آنهمه معجزات، گوساله می پرستیدند! قومی كه به خیال خام خویش عیسی ابن مریم (ع) را به صلیب كشیدند. قومی كه به رباخواری و ستمگری شهره تاریخند. قومی كه پیامبر آخرالزمان كه به فرموده قرآن «همچون فرزندانشان او را می شناختند» را تكذیب كردند و علیه او توطئه نمودند. كجا بنی اسرائیل، پیرو موسی (ع) بودهاند؟
بنابراین دو فرقه از فتح بابل خشنود گشتند و در آن با كورش همدست شدند. نخست كفار بت پرست كه خود را در برابر دشمن بت پرستی ناتوان می دیدند و دیگری، قومی جنایت پیشه و خائن و بی ایمان! قومی كه فقط به دنبال سرنگونی نبونید بودند و نه مهاجرت به بیت المقدس. چه اینكه مطابق اسناد تاریخی تا هفتاد سال پس از سقوط نبونید، بنی اسرائیل بابل را ترك نكردند و به رباخواری در ایران و بابل حاصلخیز پرداختند! حال آقای رئیس جمهور بفرمایند كه آیا باز هم به ایرانی بودن كورش مفتخرند؟!
جناب آقای احمدی نژاد عزیز! مراقب اطرافتان باشید. باور كنید كه به رغم توانایی های انكارناپذیرتان، در بسیاری از حوزه ها تخصص ندارید. شما در مدیریت ترافیك و امور مربوط به ریاضیات و مهندسی متبحرید. اما در علوم انسانی هرگز چنین نیستید. اینكه مثلا در تاریخ و فقه و فلسفه و ... تخصص نداشته باشید ننگ و عار نیست. اصل بر رجوع غیرمتخصص به متخصص است. همانگونه كه یك غیرمهندس در امور مهندسی علی القاعده باید به شما و همكارانتان رجوع نماید. عیب آن است كه در تمام این حوزه ها صاحب ادعا باشیم.
جناب آقای احمدی نژاد عزیز! تمام آنچه كه جنابعالی در مورد كورش گفته اید قضاوتهای مورخان صهیونیست و دنباله های ماسون داخلی آنهاست. قضاوتهایی كه از سوی مشاوران جاهل و یا خدای ناخواسته منحرف، به شما القاء شده است. قضاوتهایی كه مهمانان اسرائیلی محمدرضا شاه در اثنای جشنهای دوهزار و پانصد ساله، با افتخار از آنها یاد می كردند. اندكی احوالات امام خمینی (ره) را مطالعه كنید تا ببینید كه آن مراد صاحب دل چرا به این دیكتاتور تاریخ بی محلی كردند.
متاسفانه عده ای با سوء استفاده از فقدان اشراف تاریخی جنابعالی درصدد به انحراف كشیدن شما هستند. مقایسه جمهوری اسلامی با نظام دیكتاتوری كورش هخامنشی یك اشتباه استراتژیك است. كورش نماد سلطنت ایرانی است اما اسلام عزیزی كه انقلاب از پس آن روئیده ، آمده بود تا بساط همین كورشگراییها را برچیند. جناب آقای رئیس جمهور! ملت زجر كشیده ایران و امت به خون آغشته اسلام، هرگز فراموش نخواهند كرد كه جنابعالی روزی روزگاری در جوار نماد سلطنت طلبان، خطاب به نماینده پیر استعمار گفتید: «امیدوارم به امانت گذاشتن منشور کوروش از سوی دولت انگلیس در ایران آغاز یک همکاری گسترده و همه جانبه در زمینه های گوناگون و به طور مستمر باشد.» باور كنید انگلیسیها بی خودی به شما این تكه سنگ بی ارزش را به عاریت نداده اند. كه سلام گرگ بی طمع نیست!
آقای احمدی نژاد! كورش ذوالقرنین نیست. قدمت این گمانه (تاكید می كنم بر گمانه بودن تساوی كورش و ذوالقرنین) به پنجاه سال هم نمی رسد! یادتان باشد اولا مطابق آیات صریح قرآن كریم ذوالقرنین برای خدا می جنگیده و در برابر هیچ بتی سر تعظیم فرود نیاورده است. ثانیا شاه و شاه پرستی و سلطنت طلبی مولود شومی است كه كورش برای ایرانیان به میراث گذاشت.
اما قرآن كریم به صراحت می فرماید: «إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذَلِكَ یَفْعَلُونَ پادشاهان به محض ورود به یك آبادی آنجا را به فساد كشیده و عزیزان را ذلیل می كنند. كار آنها همواره چنین است!» كورش به دین ابراهیم (ع) نبود كه اگر بود، چنان پادشاه ستمگر و جاه طلبی نبود! كورش هم یكی بود مثل آغامحمدخان و رضاخان قلدر. منتها دستگاه تبلیغاتی صهیونیسم در طول پنجاه سال اخیر دائما سعی در تطهیر وی نموده است. كه این خود مجالی دیگر می طلبد تا به طور مستند نشان داده شود كه صهیونیستها و خصوصا بریتانیا چه دروغهایی را به نام تاریخ ایران باستان به خورد ما داده اند.
جناب آقای رئیس جمهور! شما همانگونه كه خود بدان تاكید فرموده اید، ناسیونالیست و سلطنت طلب نیستید. اما «ناخواسته» در دام كسانی افتاده اید كه قصد آن دارند «مقدمات» انفكاك از الگوی متعالی اسلام برای حكومت داری را به نام دولت عدالتخواهان رقم زنند. امتی كه محمد (ص) دارد چه حاجت به كورش دارد؟! امتی كه قرآن و نهج البلاغه دارد چه حاجتی به آن كتیبه پوسیده دارد. بگذارید فخر این تكه سنگ از آن پهلوی و منافقین جدید باشد.
جناب رئیس جمهور خدوم و مردمی و ولایی، اینها مواضع پنج سال پیش شما نیست. اكنون قلوب هواداران حقیقی شما مجروح اتفاقاتی است كه پیرامونتان گذشته است. اختلاف و سرخوردگی، میان هواداران جنابعالی موج می زند. كاش یك بار دیگر جملات زیر را با دقت می خواندید تا ریشه انحرافاتی كه به هیچوجه برازنده انتساب به شخصیت عدالتخواه و ظلم ستیزی همچون جنابعالی نیست را هرچه سریعتر شناخته و ریشه كن كنید؛
«بسمه تعالی
جناب آقای دکتر احمدی نژاد، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام و تحیت . انتصاب آقای اسفندیار رحیم مشایی به معاونت رئیس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالی و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگی میان علاقمندان به شما است. لازم است انتصاب مزبور ملغی و کان لم یکن اعلام گردد. سیدعلی خامنه ای 27 /4/ 88 »