در اين جريان شاهد سالگرد هلوكاست در اتحاديه اروپا بوده ايم كه به ياد قتل عام ها و يهودي سوزي زندان آشويتس (Aushwitz) و يا تربلينكا (TREBLINKA) بوده است. هلوكاست توسط گروه ها و اشخاص زيادي زير سؤال رفته است (موسسه بازنگري تاريخي) كه به تجديد نظرطلبان مشهور است، هلوكاست را زير سؤال برده است و افرادي همچون "مارك وور، روبرت فريسون، فردريك توبن، روژه گارودي، آرمان امادروس، درايوژراتايژاك، ديويد ايروينگ معتقدند كه هلوكاست، مهم ترين حربه صهيونيستي است "(سلطانشاهي 1381، 227) و كاركرد آن بيش از پيش فراوان تر از ديگر جنبه هاي آن است. "ديويد ايروينگ " در خصوص دروغين بودن هلوكاست چنين گفته است: "كسي كه بتواند ثابت كند، هيتلر از هلوكاست مطلع بوده، جايزه اي به مبلغ هزار پوند دريافت مي كند ".

بو آس اوران "BOAS EVRON "، نويسنده نامدار اسرائيلي مي گويد: شناخت يهودي سوزي در حقيقت تلقيني رسمي و تبليغي همراه با توليد انبوده و پياپي شعارها و نگرش نادرست به جهان است. هدف واقعي آن آگاهي از گذشته نيست، بلكه دست بردن به نفع خود در زمان حال است (فينكلشتاين، 1381ؤ49). "فوريسون " متخصص و كارشناس عالي رتبه بررسي، ارزيابي و شناخت اسناد و مدارك تاريخي است. او پس از سال ها مطالعه، بررسي و تحقيق بر روي اسناد جنگ جهاني دوم، در مراكز و مؤسسه هاي بزرگ مطالعاتي و پژوهشي به اين واقعيت دست يافت كه مسئله اتاق هاي كشتار با گاز و قتل عام يهودي ها (هلوكاست) دروغ و افسانه اي بيش نبوده است. به عقيده فوريسون اين افسانه از سوي بعضي مجامع و سازمان هاي يهودي و كانون هاي صهيونيستي، با اغراض كاملا سياسي، بلكه اقتصادي ساخته و پرداخته شده است.

اين دانشمند و محقق برجسته فرانسوي، نخستين بار در سال 1978، طي سلسله مقاله هايي در نشريه لوموند، درباره اين موضوع به افشاگري پرداخت. او تا كنون چندين جلد كتاب و ده ها مقاله معتبر و مستند علمي و تحقيقي در اين خصوص تدوين كرده و به چاپ رسانده است.

"
فوريسون " درباره اهميت و دستاورد تحقيقات خود چنين نوشته است: من مدت ها فريب خورده بودم. وي پانزده سال به واقعيت "اتاق هاي گاز "، مثل خورشيد نيمروز اعتقاد داشت؛ من تا سال 1960 به واقعيت كشتار بزرگ در "اتاق هاي گاز " اعتقاد داشتم، پس از آن، با مطالعه كتابهاي "پل واسينيه " تبعيدي سابق، عضو نهضت مقاومت و نويسنده كتاب "دروغ اوليس "، دچار شك و ترديد شدم. پس از چهارده سال تفكر شخصي و آنگاه چهار سال تحقيق خستگي ناپذير، همانند بيست تن از نويسندگان طرفدار تجديد نظر تاريخي، اطمينان يافتم كه با يك دروغ تاريخي مواجه هستم. از اردوگاه هاي آشويتس و بيركناو كه در آنها اتاق هاي گاز بازسازي شده و بقايايي از "كوره هاي آدم سوزي " وجود دارند، چندين مرتبه بازديد كردم. در اردوگاه هاي اشتروتهوف (آلزاس ـ فرانسه) و مايدانك (لهستان)، مكان هايي را كه به عنوان "اتاق گاز " معرفي مي شدند، بررسي كردم. در مركز اطلاع رساني معاصر يهود در پاريس، آرشيوها، دست نويس ها، عكس ها، شهادت هاي كتبي و هزاران سند ديگر را مطالعه كردم. براي يافتن پاسخ، بي وقفه از متخصصان و تاريخ دانان پرسش كرده ام. سال ها، اما بيهوده، به دنبال فقط يك بازمانده از بازماندگان جنگ بودم كه به چشم خود "اتاق هاي گاز " را ديده باشد، به ويژه به كثرت مدارك ادعايي در اين مورد وقعي نمي گذاشتم، به حتي يك مدرك، فقط يك مدرك راضي بودم؛ اما همين يك مدرك را هم نيافتم. در مقابل، آنچه يافتم، تعداد بي شماري مدارك مجعول بود؛ شايسته محاكمه جادوگران و مايه شرمساري براي قضاتي كه آنها را پذيرفته اند، پس از آن با سكوت، مزاحمت، دشمني و بالاخره افترا،توهين، محاكمه و ضرب و جرح مواجه شدم.

"
فوريسون " درباره فقدان هر گونه شاهد و سند در اثبات وجود اتاق هاي گاز نوشته است: در مورد "اتاق هاي گاز " در مجاورت "كوره ها " نه دستور ساخت نه مطالعه، نه سفارش، نه صورت هزينه، و حتي يك عكس وجود ندارد. در صدها محاكمه (اورشليم، فرانكفورت و...) هيچ سندي در اين باره ارائه نشده است. "من در آشويتس بودم، در آنجا هيچ اتاق گازي وجود نداشت ". شاهداني كه جرأت اظهار چنين جمله اي را داشته باشند، حرف خود را، تمام نكرده، تحت پيگرد قانوني قرار مي گيرند. حتي در سال 1978، هر كس مي خواست به نفع "ت. كريستوفرسون " نويسنده كتاب دروغ آشويتس شهادت دهد، به جرم "توهين به خاطر قربانيان " محكوم مي شد. پس از جنگ (جهاني دوم)، سازمان صليب سرخ جهاني، (كه درباره "زمزمه هاي آشويتس " تحقيق كرده بود)، واتيكان (كه اطلاعات بسياري از لهستان داشت)، نازي ها و سازشكاران (كساني كه با آلماني ها همكاري داشتند)، همگي اعلام كردند: "اتاق هاي گاز ما نمي دانستيم ".

اما چگونه مي توان از چيزي كه هرگز وجود نداشت، اطلاع حاصل كرد؟ نازيسم مُرد و با رهبر خود به خاك سپرده شد. امروز آنچه باقي مانده، حقيقت است. بايد شهامت بيان آن را داشته باشيم. اثبات عدم وجود "اتاق هاي گاز " خبر خوبي براي انسانيت مفلوك است. خبري كه صلاح نيست، بيش از اين آن را پنهان بداريم.

"
فوريسون " پس از انتشار نخستين سري از نتايج تحققات خود، يعني افشاي اسرار پشت پرده تاريخ جنگ جهاني دوم، مورد حمله و تهاجم گروه هاي فشار و كانون هاي قدرت يهودي در فرانسه قرار گرفت. من بدترين جرم را مرتكب شده ام؛ جرم بيان آزادانه عقايد و دست زدن به يك تابو. آنها اين موضوع را به من فهماندند و از همه طرف مورد حمله قرار گرفتم. زندگي ام از هم پاشيد. زندگي شخصي، شغلي و حتي خانوادگي. اما نخستين كسي نيستم كه چنين مصيبت هايي را مي بيند. بسياري پيش از من كه در وجود اتاق هاي گاز هيتلري شك كرده بودند، همين سرنوشت را يافتند. موريس باردش از جناح راست و پل راسينيه از جناح چپ پيش قدمان اين راه بودند. با اين حال، هيچ يك قابل مقايسه با همكاران آلماني و اتريشي نيستند. در اين دو كشور، (آلمان و اتريش) براي نفي وجود اتاق هاي گاز، فقط شجاعت كافي نيست، بلكه بايد روحيه قهرماني داشت.

اين نويسنده و محقق مشهور فرانسوي در ادامه مي افزايد: من به سهم خود، در سال هاي متمادي تحقيق، نمونه هاي بسياري از اين ترس هول انگيز را به چشم خود ديده ام. سنجيده ترين مردمان را ديده ام كه با استدلال كودكانه، سعي مي كردند مرا متقاعد كنند كه از تحقيقاتم دست بكشم، اما من نخواهم گذاشت اين ملاحضات سياسي، مانع ادامه كارم شوند (فوريسون، 1381، 246).

بحث يگانگي هلوكاست و اينكه نمي توان به شناخت منطقي هلوكاست دست يافت و اين ايده كه يهودي سوزي در تاريخ همتايي ندارد، امري بي حاصل و بي پايه است و در حقيقت نوعي سيطره رواني در بعد مظلوميت نمايي صهيونيسم به شمار مي رود؛ در حالي كه ادعاي هلوكاست، از لحاظ فكري ستروند و از نظر اخلاقي ناپسند و از نظر علمي بي محتواست و بر پايه توجيهات دروغين بنا شده است.

ج. صنعت سينماي جهاني، نبض رفتار رواني صهيونيسم

صنعت سينما اغلب عرصه هاي حيات بشري را عرصه تبليغات، فرهنگ سازي و ارتباط اقناعي و جنگ رواني ـ در بر گرفته است. فيلم هاي سينمايي و تصاوير متحرك، محبوبيت بالايي در بين مخاطبان دارند، فيلم هاي سينمايي بسيار ويژگي هاي چهره به چهره را در هم مي آميزد و به مخاطبان مورد نظر تاثير مي گذارد و به اهداف مشخص سوق مي دهد كه اين ادعا از منظر نظريه هاي ارتباطي نيز قابل اثبات است. سخن پيرامون سلطه اختاپوس صهيونيسم بر هنر هفتم بسيار است؛ سلطه اي كه تمام اركان اين هنر ديداري و شنيداري را شامل مي شود، سرمايه گذاري شركت هاي فيلم سازي پخش فيلم، فيلم نامه نويسي و پرورش ستارگان سينما و همچنين انتخاب اين ستارگان در فيلم هايي كه قرار است در نتيجه در خدمت و اهداف آرمان جنگ رواني صهيونيسم باشد. استراتژي فرهنگي صهيونيسم بين الملل، بسيار پيچيده و دراز مدت است، اين استراتژي، تنها به توليد فيلم هاي صهيونيستي محدود نمي شود، بلكه به گونه اي است كه امكان سيطره اقتصادي بر روند توليد فيلم را در نقاط مختلف جهان، بر اين حركت شوم فراهم مي سازد. اگر به شركت هاي فيلمسازي مراجعه شود مشاهده مي شود كه بسياري آنها چون هاليوود و يا كام مياكون و بسياري ديگر متعلق به صهيونيست هاست.

اگر چه صهيونيست ها شروع به توليد فيلم كرده اند، اما هدفي جز نابودي فرهنگي و جنگ رواني و اشاعه فساد نداشته اند؛ آنها در آغاز صحنه هاي مستهجن و مبتذل را در فيلم جاي نمي دادند؛ اما پوشش ضد فرهنگ و ضد ديني آن در عصر حاضر، كاملاً مشهود است؛ براي مثال برنامه هاي شبكه ام. تي.وي M.T.V كه بسياري زننده و ضد اخلاق و ارزش هاست، متعلق به صهيونيست هاست (مير لوحي، 1382، 210)؛ اما نمونه بارز و مرجع و منبع تغذيه اين گونه شبكه ها و فيلمها هاليوود است كه از چند شركت بزرگ فيلمسازي، يعني "پارامونت "، "يونيورسال "، "فوكس قرن بيستم "، "وارنر براوز "، "كلمبيا پيكچز "، "يونايتد آرتيست " و "متروگلدوين ماير " تشكيل شده است. (ندا المقاومه، 1384، 25).

در قاموس هاليوود، تعقيب و گريز و معنويت و ماوراي مصنوعي، بخش لاينفك فيلم است؛ تعبيري كه از فيلمهايي افسانه اي هاليوود مي توان در ذهن داشت، مانند فيلم ارباب حلقه ها، كه لبريز از اين گونه مسائل و رويكرد به نوعي معنويت و ماوراي مصنوعي است.

نقش سينما در سوق دادن به هدف جنگ جهاني و تخريب چهره اسلام كاملاً روشن و گوياست. در بعضي فيلم ها شاهد تخريب فرهنگ ايثار و شهادت هستيم كه آن را فرهنگ خشونت جلوه داده اند. فيلم هاي مختلفي چون فيلم "صحراها " به كارگرداني مناخيم گولان كه از توليدات شركت صهيونيستي "كانن " است (ندا المقاومه، 1384، 25) كه اكثرا مضموني سراسر توهين آميز نسبت به اسلام دارد و چهره اي زشت و كريه از آن، برابر ديدگان هر بيننده به نمايش مي گزارد. يا فيلم "بدون دختر " هرگز " را كه سلي فيلدز در آن نقش داشت در اسرائيل تهيه كردند كه داراي پيامي كاملا تمسخرآميز نسبت به اسلام بود. فيلم ديگري به نام امريكا، امريكا كه چهره اي جنايت كارانه به اسلام نسبت مي دهد و مسلمانان را سرمست اعمال جنايتكارانه نشان مي دهد. فيلم نوستر آداموس نيز مربوط به سالهاي 80 ـ 81 ميلادي است كه توسط كارگردان يهودي (اورسون ولز) ساخته شد و بنا به همين اعتبار او را مفسر اشعار نوستر آداموس كردند و جايزه اسكار به او دادند. اين فيلم در حيطه مسئله مهدويت و آخر الزمان است. بلخاري 1382، 142) آنها براي اينكه امواج انقلاب اسلامي را تخريب كنند و تصوير و تفسير بدي از آن را ارائه دهند، سراغ مسئله مهدويت آمدند، چون پي بردند كه بايد روي اين نظريه كار شود. افزون بر موارد ياد شده، فيلم هاي بتي محمودي، گروگانها، هتل استريا و دهها فيلم ديگر در دوران معاصر است كه وجاهت آنها را مي توان تخريب اسلام و جنگ رواني دانست. آنان از تخريب چهره هاي برتر انقلاب، همچون مقام معظم رهبري نيز كوتاهي نكرده اند.

براي مقابله با پيشرفتهاي علمي و وجه جهاني اسلام و ايران، مي توان به ساخت فيلمي چون " حمله اتمي ايران به آمريكا " اشاره كرد كه فيلمنامه آن، "ايران اتمي " توسط "جرم كرسي " دانش آموخته دانشگاه هاروارد كه يك صهيونيزم است، نوشته شده است.

در راه توهين به مقدسات اسلام، فيلم "تسليم "، ساخته "تئوونگوك " را كه كارگردان آن يك هلندي است، مي توان نام برد كه حتي در رسانه ها و شبكه هاي كشورهايي چون ايتاليا نيز پخش شد. در عرصه مقابله با نسبت هاي ناروا نيز فيلم هاي كارتوني نظير "تام و جري " ساخته شد كه در پاسخ به عنوان "موش كثيف " كه به يهوديان در اروپا نسبت مي دادند. يا فيلم "ميكي ماوس " با شخصيت ديزني ساخته و پرداخته شده است (شريف زاده، 1382، 295). در عرصه سينما بازيگراني همچون "جوان باكولا " اينگريد بر گمن "، "بلي كريستال " و "بورگناين " و همچنين هنر پيشگان معروفي چون آرنولد شوارتزنگر كه يك جهود صهيونيزم تبعه اتريش و هنر پيشگاني چون سيلوستراستلون و يا سلي فيلدز را نام برد و كارگردانان بسياري ديويدمامت، وودي آلن، مكل بروكسل و "اورسون ولز " كارگردان و تهيه كننده فيلم "نوستر آداموس " و "گريفيت " كارگردان فيلم "تولد يك ملت " و "استيون اسپيلبرك " كارگردان فيلم "فهرست شيندل " و يا "رومن پلانسكي " كارگردان فيلم "پيانيست " و كارگردانان بسياري از فيلم ها كه صهيونيز يا اوانجليست بوده اند.

اوانجليست ها كه داراي اعتقاد پروتستان ـ آمريكايي، به جنبشي مسيحي صهيونيستي تبديل شده بوده اند، در دعوت به بر پايي دولتي براي يهود، گوي سبقت را از صهيونيسم ربوده اند اين موضوع در كنگره بازل در سال (1897 م) مطرح شد. به همين دليل چند دهه پيش از ظهور "لابي يهودي "، لابي مسيحي صهيونيستي در آمريكا پا به عرصه وجود گذاشت تا در دهه 90 قرن بيستم، در حزب جمهوري خواه كه از سال (1994 م) بر دو دوره مجلس كنگره استيلا يافت و صاحب نفوذ و تاثير فراوان شد "، نفوذ كند (هلال، 1384، 151)

ناتانياهو "رئيس دولت سابق اسرائيل ". پيش از ديدار با كلينتون "رئيس جمهور وقت آمريكا "، بسيار مشتاق به برگذاري نشستي با كشيش جري فالول "شخصيت معروف از گروه لابي مسيحي، صهيونيستي " بود و همچنين كلينتون، مراسم تحليف خود را در برابر كشيش بيل گراهام يكي از رهبران اين جنبش به جاي آورد. (محمد السماك، 1383، 32) كه اين مسئله نشان آن است كه كليد فهم سياست رواني آمريكا را مسيحيت صهيونسيتي داراست.

فيلمهاي اعتقادي ـ سياسي فراواني نظير "آرماگدون "، "ماتريكس " و "روز استقلال " ساخته شده كه بيانگر اين اصل است كه آمريكا و نظام فرهنگي صهيونيست، تنها سيستمي است كه جهان را از خطراتي كه وجود دارد، حفظ مي كند. فيلمهاي ديگري نيز كه نشان از مذهب يا نماد قوم يهود است، ساخته شده است: "اسب تك شاخ " يا "نيوكورون " اصلاً مذهب قوم يهود است، و اين معنا در راستاي فيلم "آخرين تك شاخ "، به وضوح و به زيبايي خاص بيان شده است ؛ البته نه به صراحت، بلكه در پرده بيان سمبليك و هنر (سند گل، 1375، 197) .

فيلم "آكسدوس " كه سعي در توجيه توسعه طلبي و گرايش هاي نژادي صهيونيست ها در اراضي اشغالي مي پردازد نيز نمونه اي از سياست مشروعيت از روزنه رواني است. نكته قابل توجه اينكه شركتهاي فيلم سازي اي نيز وجود دارند كه فيلم هاي باب طبع كشورهاي عربي مي سازند ؛ مانند شركت فيلمسازي بين المللي "كابون " كه تحت نظارت مناخيم گولان كه يك ثروتمند صهيونيزم است، فعاليت مي كند.

قسمتي از هجمه هاي رواني و فرهنگي و... كه در جهان بالاخص جهان اسلام، شاهد آن هستيم، بر گرفته از اين صنعت و هنر است كه رهاورد آن، جنگ رواني در پي مقاصد صهيونيستي است، و اين يك واقعيت است. آنچه مسلم است، ما در عصر تصوير و سينما كه عصاره عنوان عصر اطلاعات است، زندگي مي كنيم و اين اصل ماندگارترين ابزار و انتقال اطلاعات و القائات رواني در عصر كنوني است كه صهيونيسم به اهميت قدرت و تاكتيكي آن پي برده و بر اين امر احاطه يافته است، و نياز سياسي خود را با محتوا و جذابيتهاي دروغين، به ورطه عمل كشانيده است كه اساس آن جنگ رواني را رقم مي زند.

چ. شبكه هاي تلويزوني جهان، زنجيره نفوذ رواني صهيونيسم
-
تلويزيون به عنوان يك شاخص محوري در جنگ رواني حائز اهميت است، زيرا قدرت متقاعد سازي آن در تمام نقاط جهان به اثبات رسيده است. حضرت امام خميني درخصوص اهميت تلويزيون در عصر حاضر، چنين فرمود: اكنون راجع به تلويزيون صحبت مي كنم، يك چيزي كه از همه رسانه ها حساس تر است، تلويزيون از همه مسائل تبليغي و آلات تبليغي حساس تر است؛ براي اينكه هم گوش است و هم چشم. (صحيفه نور، 1372، 449) از اين رو رسانه هاي گروهي از جمله تلويزيون و رايو، در مهار صهيونيسم است و در راستاي فرضيات و سياست هاي نوين صهيونيسم بين الملل عمل كرده و وظيفه گمراه كننده خود را انجام مي دهد، آنچه در اين امر منعكس شده، بر تافته از پروتكل ها است: "ما جوانان غير يهود را با آموزش و اصول و فرضياتي كه از نظر ما كذب محض است؛ ولي خود آن را القا كرده ايم، گيج و گمراه ساخته و روحيه آنها را تضعيف كرده ايم " (هنري فورد، 1382، 100). از اين رو از شبكه اي.بي سي و سي.بي اس و ان.بي سي تا شبكه هايي كه توسط اوانجليستها و يا مسيحيان بنيادگراي صهيونيستي راه اندازي شده، سعي بر سوق دادن افكار عمومي به اين هدف پروتكلها دارند. نمونه آن شبكه است كه توسط (كشيش بات گوردون رابتسون) واعض تلويزيون صهيونيسم مسيحي بنيان گذاري شده است (هلال، 1384، 237) همچنين از جمله برنامه هاي تلويزيوني حامي صهيونيسم، مي توان به برنامه هاي تلويزيوني جك وان ايمپ پت رابتسون، جري فالون اشاره كرد. اين شبكه در سطوح گسترده اي، با بهره گيري از قدرت وسائل ارتباط جمعي، جمعيت قابل توجهي را تحت پوشش خود دارند. براي مثال برنامه هاي تلويزيوني جري فالول را در 169 مركز مختلف آمريكا، 610 هزار خانواده تماشا مي كنند، درآمد حاصل از برنامه هاي تلويزيوني وي، فقط در سال "1987 م " معادل 91 ميليون دلار بوده است. از برنامه هاي تلويزيوني ديگري كه در حمايت از اسرائيل پخش مي شود، برنامه هاي شبكه تلويزيوني "كلوپ 700 " و برنامه هاي تلويزيوني "اسرائيل رمز بقاي آمريكا " است. (صاحب حق، 1383، 128).

استوديوهاي فراواني در خدمت اهداف صهيونيسم است كه از جمله مي توان "استوديو پارامونت " "استوديويونيور سال "، "استوديو ام. جي ام "، "والت ديزني " و "استوديو سيتي " (ميرلوحي، 1383، 119) را نام برد. مسئولان، مديران عامل و سردمداران آن اكثراً صهيونيسم هستند، و حتي شبكه تلويزيوني A.B.Cكاملاً در راستاي اهداف صهيونيسم عمل مي كند و مدير عامل آن لئونارد گلدون سان يك يهودي متنفذ صهيونيزم است. همچنين مدير عامل شبكه C.B.S كه توسط وليام اس پالي اداره مي شود، (تقي پور، 1367، 176)، يك صهيونيزم به نام فورد سيلورمان است كه مي توان گفت در حال حاضر آمريكاي لاتين را كاملاً تحت پوشش خود قرار داده است. شبكه، به طور آشكار در برنامه هاي خود درمورد مليت يهود، به طور هفتگي برنامه پخش مي كند كه چهره اي انسان دوستانه از يهود به نمايش مي گذارد. شبكه A.B.C نيز همكاري مداومي با سازمان اطلاعاتي اسرائيل "موساد " دارد و پيوسته مصائب جنگ جهاني دوم را مجدداً نمايان مي كند، اين شبكه ماجراي قتل عام صبرا و شتيلا و عين الحلوه را از يك طرف كوچك و از طرف ديگر به چريك هاي ماروني نسبت داد. مسئله بسيار شگفت آور و حائز اهميت اين است كه كانالهاي تلويزيون كشورهاي عربي نيز تحليل هاي خبري را از اين سه شبكه دريافت مي كنند؛C.B.S وN.B.C وA.B.C به طوري كه "برنامه هاي تلويزيون "شرق اوسطN.B.C " پيش از آنكه اخبار كشورهاي عربي را بشنويد، تمجيد و تكريم از رئيس جمهوري ايالات متحده و خدمات بشر دوستانه ايالات متحده به محرومان جهان را مي شنويد. اخبار اسرائيل را مي توان همه روزه از زبان اين كانال تلويزيون عربي شنيد. شبكه N.B.C بالاترين نقش را در ارائه اسلام آمريكايي ايفا مي كند " آنچه كه از اين سه شبكه برداشت مي شود. داد تظلم تحريف، تخريب، تهاجم فرهنگي و سياسي، استحاله آموزشي و... است كه مي تواند شمه اي از اهداف جنگ رواني صهيونيسم باشد، ساخت فيلم سينمايي، علاوه بر صنعت سينما در خدمت تلويزيون نيز بوده است، كمپاني مياكون و شركت عظيم i.T.V نمونه هايي از آن است شركت تحت i.T.V نظارت لردلوگرئيد ملقب به يهودي كوتوله است. اين شبكه از منابع تغذيه رواني، سياسي، آموزشي و فرهنگي و... شبكه تلويزيوني جهاني است. از نمونه فيلمهايي كه در اين گونه شبكه هاي تلويزيوني ساخته و پرداخته مي شود، مي توان فيلم هاي "چرا اسرائيل " و "عمليات فرودگاه انتبه " را نام برد كه در شبكه هاي تلويزيوني فرانسه به نمايش گذاشته شد كه ضرورت تشكيل دولت يهودي و تروريست بودن فلسطيني ها در اين فيلم ها انعكاس يافته است. در كنار اين گونه فيلم ها، فيلمي نظير "دو قرص " مشاهده مي شود كه مسلمانان را كثيف، نادان و احمق معرفي مي كند يا فيلم "بمب اتم در خدمت صلح " كه به طور مكرر از تلويزيون هاي جهاني مورد نفوذ صهيونيسم پخش مي شود، چهره اي تروريستي نسبت به اسلام و جهان اسلام و فرهنگ اسلامي در جايگاه جهاني به مخاطب القاء مي كند.

برنامه هاي تلويزيوني كه در پي پردازش ابر مردهاي دروغين و تبليغات خطرناك هستند؛ مانند فيلم "زني به نام گولد " كه شاهد به نمايش درآمدن زندگي گلدامير در آن هستيم يا در فيلم تلويزيوني "تسليم " شاهد توهين به مقدسات اسلامي هستيم، آنچه موجب ذلت و حقارت است، پخش اينگونه فيلمها در معرض مسلمانان، از طريق ماهواره ها، در شبكه هاي تلويزيوني جهاني در داخل كشورهاي مسلمان است. صهيونيسم از كوچكترين گزينه در جهت منافع خود صرف نظر نمي كند، حتي فيلم هاي آموزشي لغات زبان انگليسي نيز در ديالوگ اين گونه محتوا و مضامين است و نقش ايفا مي كند، صهيونيسم چه از لحاظ سياسي و چه از لحاظ فرهنگي آموزشي در اشاعه اهداف خود موارد كثيري را رقم زده كه مي توان گفت پروبال دادن به ماركسيسم داروينيسم و.... هژموني جهاني نتيجه عملكرد اين رسانه ها بوده است. در اين مسير از تخريب، اهانت، توهين به مقدسات، استحاله آموزشي، فرهنگي و... به نحو شايان بهره برداري كرده است و شبكه هاي تلويزيوني جهاني را به تسخير خود در آورده است.

ح: اينترنت: الگوي نوين جنگ رواني
-
با فرو ريختن مرزها به واسطه انقلاب اطلاعات و ارتباطات به وسيله اينترنت، فضاي خلوت فرهنگ ها نيز از بين مي رود كه ظهور جامعه مجازي و درهم ريختگي حوزه هاي مختلف فرهنگي را در پي داشته است. اين سيستم جهاني كه توانسته ايده دهكده جهاني مك لوهان را به اثبات برساند، "براي اولين بار در دهه 60 (1996 .م)، در پي سفارش وزارت دفاع به موسسه تحقيقاتي وابسته به دارپا، پا به عرصه حيات گذاشت " (بيان نورد، 1383، 115).

مغز اينترنت در امريكاست، يعني دقيقاً مانند سلولهاي عصبي ما كه از سنسورها و حساسه ها، پيام ها را به مغز ما منتقل مي كنند، "اگر شما با كامپيوتر، از هر نقطه دنيا، به دوست خودE.MiLe كنيد، همين ايميل نخست آتلانتا در جور جياي آمريكا مي رود و سپس باز مي گردد و دوست شما آن را دريافت مي كند ؛ يعني تمام اين ارتباط هايي كه روي اينترنت صورت مي گيرد، همه به آمريكا مي رود و مي آيد! " (عباسي، 1382، 76) چرا آمريكا اينترنت را براي همه جهان مجاني ايجاد كرده است؟ فرض كنيد پنتاگون، وزارت جنگ آمريكا، كه تحت نفوذ صهيونست هاست، بخواهد چين را تنبيه كند؛ به سادگي آن كانداكتورها يا خطوط يا هدايت كننده را قطع مي كند، يعني چين با آن همه عظمت از يك نقطه دچار قطع نخاع مي شود و يكباره ارتباط چين با همه شبكه جهاني قطع مي شود و چون به اين شبكه شديداً وابسته است، استقلال قبلي خود را از دست مي دهد. اساسا آنچه با عناويني همچون جنگ رواني و تبليغات استراتژيك در حيطه جامعه مجازي خوانده مي شود و انبوه متون علمي و ژورناليستي كه به ويژه از شروع جنگ جهاني دوم در اين باره نشر يافته است، با محوريت همين رهيافت "جنگ رواني "، از ارتباط اقناعي شكل گرفته اند.

يكي از مشخصه هاي جنگ رواني و جنگ سايبر در عصر صنعتي، توده اي بودن آن است. در نتيجه سيطره قدرتهاي صهيونيستي بر جامعه اطلاعاتي و اينترنت، موجب ايجاد نقشي منفي نسبت به مبارزات حق طلبانه مردم فلسطين و اسلام شده است. اينترنت با ايجاد شبكه اي مركب از كامپيوتر شخصي اين امكان را فراهم آورده است كه براي هر مخاطب، پيام خاص او ارسال شود و اين قابليت اينترنت، طليعه هاي تبديل عمليات رواني مقياس انبوه، به عمليات رواني خاص گرا يا اختصاصي را به همراه آورده است (حسيني، 1382، 13). اينترنت اين امكان را فراهم آورده كه با ايجاد صفحه وب، وبلاگ و سايت، وارد عرصه ارتباطات سياسي شده و اهداف جنگ رواني و از جمله ساختار سلسله مراتبي ارتباطات بين المللي را بشكند.

عدم انطباق فكري و فرهنگي و بعضاً تقابل و تضاد برخي سايت ها، مي تواند از هم گسيختگي فرهنگي جامعه را در پي داشته باشد و نيز با تبليغات فريبنده فتنه انگيزي ها، شبهه افكني ها ايجاد اغتشاشات فكري و دو گانگي فرهنگي تهاجمي تمام عيار عليه شاكله نظام هاي فرهنگي اسلامي سبب مي شود. از تهديدات ديگري كه قابل ذكرند، فهرست وار مي توان از خرابكاري هاي اينترنتي، حذف سايت هاي مغاير با اهداف صهيونيستي و غرب، جست و جو گرها و سردرگمي هاي مختلف در زمينه چت و... اشاره كرد.

در سناريوي اشغال عراق توسط امريكا كه بيانگر عمق سياست توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي براي آينده خاور ميانه در راستاي "طرح تصرف منطقه خليج فارس " است، از اينترنت در جنگ رواني، به عنوان رساننده پيام هاي رواني براي تخريب و تنزل روحي به فرماندهان ارتش عراق استفاده مي شد. نقش مهم و اساسي اي كه اينترنت، عمدتا در ساختار شكني و سانسور اطلاعات ايفا مي كند انكار نشدني است. بايد از فيلترها و ملاحظات امنيتي و سياسي قدرت ارتباطي برتر "جهودان صهيونيزم آمريكا " عبور كرده باشد. بديهي است كه اين فيلترها تا آنجا كه بتواند به اخبار و اطلاعاتي اجازه انتشار مي دهند كه فرايند توجيه سياست هاي استكباري صهيونيسم را تضعيف نكرده باشد و عامل تسريع جنگ رواني در پي مقاصد صهيونيسم بوده باشد.

خ: جرائد، مطبوعات و خبرگزاري ها ؛ عوامل استحاله فكري و متقاعد كننده رواني

روچيلدها (حامي صهيونيسم) در اوضاع آشفته اروپا، در نيمه اول قرن هجدهم، شبكه بين المللي خبرگيري خودشان را با به كارگيري قايق هاي تندرو، كبوترهاي نامه بر، كارگزاران و پيك برقرار كردند و به اين دليل نخستين كساني بودند كه خبر فتح واترلورا (18 ژوئن 1815، شكست ناپلئون از دوك ولينگتن انگليسي) دريافت كرد (سند گل 1377، 17). در گذر تاريخ اين امر (خبر رساني و خبر گزاري) قابل توجه و انگاره اي مهم تلقي مي شد و در عصر حاضر نيز مطبوعات و خبرگزاري ها، در روابط روزمره برخوردهاي اجتماعي بين المللي ملموس است و يكي از منابع اثر بخش در اخذ فرهنگ، فكر و روان اجتماع در زندگي روزمره است. خبرگزاران خبر را به دست آورده، جهت داده و آن را به مطبوعات يا رسانه هاي ديداري و شنيداري در نقاط گوناگون جهان مي فرستند.

سلطه صهيونيسم برخبرگزاري ها مفهومي كاملاً آشنا و مشهود است. لذا مطلب قابل توجه اي است كه مطالب مكتوب و نكات عجيبي است كه در متن پروتكل ها احراز شده است: "ما اينگونه مطبوعات را اداره خواهيم كرد:

1.
آن را مهار كرده و به شدت كنترل خواهيم كرد...

2.
هيچ خبري بدون نظارت ما به اطلاع مردم نخواهد رسيد...

3.
ادبيات و روزنامه نگاري (ژورناليسم) مهم ترين نيروهاي فرهنگي اند، بنابراين حكومت ما مالك اغلب جرايد خواهد بود... ". (هنري فورد، 1382، 311) .

از اين منظر خبرگزاري هاي متعددي چون رويتر، آسويشتدپرس، يونايتد پرس هافاس و... را مي توان از ميان تعداد كثيري خبرگزاري ها به عنوان نمونه ياد كرد كه تحت نفوذ صهيونيست و در راه سلطه رواني صهيونيسم، وظيفه خود را انجام مي دهند و همچنين روزنامه ها و مقالات كثير الانتشاري نظير واشنگتن پست، نيويورك تايمز، نيوزويك، رندم هاوس، سايمن شوستر، و... در سلطه صهيونيست ها است. از نظر حجم وسعت و عمق، خبرگزاري هاي فوق، در موازات جنگ رواني، كافي است اشاره شود كه اكثر نقاط جهان را نه تنها از جنبه خبر و تحليل، بلكه از لحاظ گستره و تعدد فرستنده هاي راديو و تلويزيوني سير آب كرده اند و حتي فراتر از اينها بسياري فيلمهاي سينمايي و تلويزيوني و همچنين تهيه ادبيات ويژه براي جوانان در عرصه بين الملل و فعاليت هاي بسيار ديگري از اين نوع را سر فصل برنامه هاي استعماري خود قرار داده اند و يكه تاز ميدان گرديده اند؛ براي مثال خبرگزاري رويتر كار خود را از آلمان شروع كرد، ولي شهرت عالم گير شدن آن به جنگهاي انفصال در آمريكا باز مي گردد. رويتر قبل از هر خبرگزاري ديگر، اخبار را به عالم مخابره مي كرد كه سرانجام به لقب "بارون " مفتخر گرديد.

خبرگزاري "آسويشتدپرس " نيز، در سال 1848 تاسيس گرديد، اكنون يكي از پر تيراژترين روزنامه ها و مجلات جهان است كه صهيونيسم بر قسم اعظم آن از لحاظ سرمايه گزاري و مديريت تسلط دارد. روزنامه يونايتدپرس نيز توسط "اسكاريس " و "هوارت صهيونيزم " تاسيس شده است. همچنين خبرگزاري انترنشنال، توسط شخصي به نام "ويليام هرلت " تاسيس شده كه يك يهودي صهيونيزم است. هافاس و فرانس پرس نيز تحت سيطره صهيونيسم است كه مقايسه اين مطالب نشان آن است كه اكثر اين خبرگزاري ها در حال اعلان دستور صهيونيستي، در راستاي جنگ رواني انجام وظيفه مي كند و از هرگونه سانسور، دروغ، تخريب، تحريف و... كوتاهي نكرده اند. براي مثال در فروردين سال 1364 موضع گيري چندين خبرگزاري در رابطه با رويدادهاي مختلف ايران كه به تعدادي از آنها اشاره مي شود، اين گونه بوده است: "آسويشتدپرس از 393 خبر، 128 خبر منفي و 6 خبر مغرضانه در مورد ايران بيان كرده است و هيچگونه خبر مثبتي مشاهده نشده است. يا خبرگزاري رويتر و انعكاس آن در روزنامه هاي وابسته از 374 خبر، 92 خبر منفي، 3 خبر مغرضانه و يك خبر مثبت در مورد ايران مشاهده شده است " (تقي پور، 1367، 171) كه تداعي كننده اين قسمت از پروتكلهاست: "مطبوعات (معناي كلي) معاصر ما رسوايي هاي حكومتي و مذهبي و بي صلاحيتي غير يهود را افشا خواهد كرد و اين كار را با استفاده از تعابير بسيار توهين آميز كه نژاد ما به دليل توانايي و استعدادش در به كارگيري آن شهرت بسيار دارد " (هنري فورد، 1382، 103). به غير از خبرگزاري هاي مطرح شده، خبرگزاري هاي ديگري نظير تاينوك و DPA بودند كه مجال بررسي آنان در اينجا نمي گنجد. مي توان گفت در عصر حاضر خبرگزاري ها به مركز ترور فكري و مركز خبر سازي ها و بنگاه هاي خبر پراكني تبديل شده اند و اين امر نشات گرفته از استراتژي رواني اي است كه صهيونيسم در پيش گرفته است.